تبليغاتX
شب کلاه درد - زهر بانو

سلام

اميدوارم كه كاستي هایش را به بزرگي خودتون ببخشيد.

 

این همه سال منتظر ماندی که بیافتی شبی به فنجانم

اتفاق غلیظ تلخ سیاه تو چه می خواهی آخر از جانم

تو همیشه درون من بودی غوطه ور مثل فال در قهوه

تا تو آغاز می شدی اما می رسیدم به خط پایانم

زن کولی دوره گرد محل از همان کودکی به من می گفت

که گرفته است رد شومت را در میان خطوط دستانم

زهر بانوی قهوه قجری جای نقل و نبات سفره عقد

بر سرم گرد مرگ می پاشی فاتحانه به پیش چشمانم

من دچارم به جبردستانت چون عروسک به خیمه شب بازی

پرده آخر نمایش را تو به دلخواه خود بچرخانم

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 0:12 توسط مهدی ایرانی |