این هدیه برای اوست!!!
راز گنگی تصاویر و مفاهیم و نا مربوط بودنشان به هدیه تولد را تنها او می داند.
والسلام.
عروسک قصه من گهواره خوابت کجاست
قصر قشنگ کاغذی پولک آفتابت کجاست
بال و پر نقره ای کفتر عشقم کی بست
آينه طوطی منوسنگ کدوم کينه شکست
عروسک قصه من زخم شکست با تنت
بميرم ای شکسته دل چه بی صداست شکستنت
صدای عشق من و تو که تلخ و گريه آوره
تو اين سکوت قصه ای شايد صدای آخره
بعد از من و تو عاشقی شايد به قصه ها بره
شايد با مرگ من و تو عاشقی از دنيا بره
عروسک قصه من سوختن من ساختنمه
تو اين قمار بی غروب بردن من باختنمه
عروسک قصه من شکستنت فال منه
اين سايه هميشگی مرگ که دنبال منه
جفت های عاشق ببين از پل آبی می گذرن
عروسک قلبشونو به جشن بوسه می برن
اما برای عشق ما اون لحظه آبی کجاست
عروسک قصه من پس شب آفتابی کجاست

هميشه بابت سهل انگاری هايم شرمنده عزيزانم شده ام
و اما اينبار بايد بگويم که ترانه فوق از من نيست (قابل حدس زدن بود زيرا هر کاری عرضه مي خواهد)
و من فقط در ساختن تصوير مطلب دستی داشته ام .مرا ببخشيد که به اين نکته اشاره نکرده بودم مخصوصا عزيزانی که نظرات خود را برايم نوشته اند برای هميشه شرمنده اين عزيزان خواهم بود
مرا عفو کنيد قول می دهم ديگر چنين سهل انگاری هايی تکرار نشود.وديگر در آپلود وبلاگم عجله نکنم باشد که چنين نکات مهمی از قلم نيفتند.
سلام
اميدوارم كه كاستي هایش را به بزرگي خودتون ببخشيد.
این همه سال منتظر ماندی که بیافتی شبی به فنجانم
اتفاق غلیظ تلخ سیاه تو چه می خواهی آخر از جانم
تو همیشه درون من بودی غوطه ور مثل فال در قهوه
تا تو آغاز می شدی اما می رسیدم به خط پایانم
زن کولی دوره گرد محل از همان کودکی به من می گفت
که گرفته است رد شومت را در میان خطوط دستانم
زهر بانوی قهوه قجری جای نقل و نبات سفره عقد
بر سرم گرد مرگ می پاشی فاتحانه به پیش چشمانم
من دچارم به جبردستانت چون عروسک به خیمه شب بازی
پرده آخر نمایش را تو به دلخواه خود بچرخانم


