مي سرايم پس هستم واين تنها دليلي است كه مرا بر آن داشته تا بعد از وقفه اي طولاني دوباره در وبلاگ بنويسم.
عاقبت رفتي و من انگار تنها مانده ام
پيش چشم مرگ آدمخوار تنها مانده ام
حلقه حلقه دود با يك صندلي راحتي
بعد تو با دشمنم سيگار تنها مانده ام
جاي خالي تو پر كرده فضاي خانه را
چون مترسك توي خالي زار تنها مانده ام
بي تو حتي ساز هم بغض خوودش را مي خورد
مثل يك نت بر لب گيتار تنها مانده ام
بي هدف دور خودم مي چرخم اما نيستي
مثل جاي سوزن پرگار تنها مانده ام
نامه هايت عكس هايت خاطرات كهنه ات
من ميان اين همه تكرار تنها مانده ام
هر چه باداباد بي تو زندگي هم مشكل است
بعد تو من با طناب دار تنها مانده ام
این هدیه برای اوست!!!
راز گنگی تصاویر و مفاهیم و نا مربوط بودنشان به هدیه تولد را تنها او می داند.
والسلام.
عروسک قصه من گهواره خوابت کجاست
قصر قشنگ کاغذی پولک آفتابت کجاست
بال و پر نقره ای کفتر عشقم کی بست
آينه طوطی منوسنگ کدوم کينه شکست
عروسک قصه من زخم شکست با تنت
بميرم ای شکسته دل چه بی صداست شکستنت
صدای عشق من و تو که تلخ و گريه آوره
تو اين سکوت قصه ای شايد صدای آخره
بعد از من و تو عاشقی شايد به قصه ها بره
شايد با مرگ من و تو عاشقی از دنيا بره
عروسک قصه من سوختن من ساختنمه
تو اين قمار بی غروب بردن من باختنمه
عروسک قصه من شکستنت فال منه
اين سايه هميشگی مرگ که دنبال منه
جفت های عاشق ببين از پل آبی می گذرن
عروسک قلبشونو به جشن بوسه می برن
اما برای عشق ما اون لحظه آبی کجاست
عروسک قصه من پس شب آفتابی کجاست

هميشه بابت سهل انگاری هايم شرمنده عزيزانم شده ام
و اما اينبار بايد بگويم که ترانه فوق از من نيست (قابل حدس زدن بود زيرا هر کاری عرضه مي خواهد)
و من فقط در ساختن تصوير مطلب دستی داشته ام .مرا ببخشيد که به اين نکته اشاره نکرده بودم مخصوصا عزيزانی که نظرات خود را برايم نوشته اند برای هميشه شرمنده اين عزيزان خواهم بود
مرا عفو کنيد قول می دهم ديگر چنين سهل انگاری هايی تکرار نشود.وديگر در آپلود وبلاگم عجله نکنم باشد که چنين نکات مهمی از قلم نيفتند.
سلام
اميدوارم كه كاستي هایش را به بزرگي خودتون ببخشيد.
این همه سال منتظر ماندی که بیافتی شبی به فنجانم
اتفاق غلیظ تلخ سیاه تو چه می خواهی آخر از جانم
تو همیشه درون من بودی غوطه ور مثل فال در قهوه
تا تو آغاز می شدی اما می رسیدم به خط پایانم
زن کولی دوره گرد محل از همان کودکی به من می گفت
که گرفته است رد شومت را در میان خطوط دستانم
زهر بانوی قهوه قجری جای نقل و نبات سفره عقد
بر سرم گرد مرگ می پاشی فاتحانه به پیش چشمانم
من دچارم به جبردستانت چون عروسک به خیمه شب بازی
پرده آخر نمایش را تو به دلخواه خود بچرخانم

یادش سبز!!!
سلام
مدت زيادی است که می خوهم مطلب جديدی بگذارم شاعرانگی ها من را به بازی گرفته بود سعی کردم نظرات شما عزيزان نصب العين قرار دهم حاصلش اين غزلی شد که می بينيد. ديگر نمی دانم ....باشد که مقبول بيفتد.
برگشت و خاطرات خودش را مرور کرد
مردی که بی بهانه زعشقت عبور کرد
وقتی شنید وصله ناجور تو شده
خود را درون قلب تو زنده به گور کرد
از بی تفاوتی تو دلگیر و خسته بود
هر شب شکایت از تو به سنگ صبور کرد
خنجر به پشت و زخمی تیغ نگاه رفت
نفرین به دست بی نمک و چشم شور کرد
از جان گذشته بود چون اسپند بهر تو
آتش گرفت و چشم حسود از تو دور کرد
یک روز بعد حادثه عنوان تازه ای
بر ذهن پیشخوان خبر ها خطور کرد
نشریه ای نوشت که مجنون دیگری
در عصر عشق های دروغین ظهور کرد
با تشکر از مهربانی های شما که بیش از تصور من بود.
بانوی شعر رنگ اهورائی کلام
خاتون هق هق و شب و تنهائی ام سلام
امشب تو را قسم به خدا بیشتر بمان
تا کشف واژه واژه این شعر نا تمام
شعری که بیت آخر آن همچو ماندنت
هذیان یک تب است و سر گیجه مدام
بر خالی حضور تو ای ماه چون پلنگ
هی پنجه می کشم به هوای خیال خام
بو برده اند اهل محل کوچک و بزرگ
از شب قرار های من وتو به روی بام
مرد موجهی که جنونی شبانه داشت
چرخانده اند سوی من انگشت اتهام
باز امشبم نشدکه به پایان رسانمت
چیزی دگر به صبح نمانده است والسلام
با اميد به ياری و استعانت خداوند بزرگ و ايمان به حضور گرم شما
شروع ميکنم
از بوسه اگر گناه را برداری
از عشق که اشتباه را برداری
از خاطره برکه به شب های بهار
زیبائی نور ماه را برداری
سوسو زدن ستاره بازیگوش
پیش از نفس پگاه را برداری
یا از لج من یک شبه دیوا نه شوی
از سطل پر آب ماه را برداری
اینها همه بهتر است از اینکه دمی
از صورت من نگاه را برداری
رفته به سرم کلاه و عاشق شده ام
می میرم اگر کلاه را برداری
هرگز نروم از سر راه تو کنار
ممنونم اگر تو راه را برداری
راحت بخواب ای شهر آن ديوانه مرده است
در پيله ابريشمش پروانه مرده است
........
يک عمر زير پا لگد کردند اورا
اکنون که می گيرندروی شانه مرده است
گزیده ای از غزل ابولفضل فاضل نظری
داستان نويس معاصر كشورمان كه سالها از وجود تومور در سرش رنج ميبرد، ساعت 15:15 بعد از ظهر امروز پنجشنبه دار فاني را وداع گفت.
نادر ابراهيمي در 14 فروردين سال 1315 در تهران بهدنيا آمد. تحصيلات مقدماتي را در اين شهر گذراند و پس از گرفتن ديپلم ادبي از دبيرستان دارالفنون، به دانشكده حقوق وارد شد. اما اين دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشته زبان و ادبيات انگليسي به درجه ليسانس رسيد.
در سال 1342 نخستين كتاب خود را با عنوان " خانهاي براي شب" بهچاپ رسانيد كه داستان "دشنام" در آن با استقبالي چشمگير مواجه شد.
تا سال 1380 علاوه بر صدها مقاله تحقيقي و نقد، بيش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است كه در برگيرنده داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمايشنامه، فيلمنامه و پژوهش در زمينههاي گوناگون است. ضمن آنكه چند اثرش به زبانهاي مختلف دنيا برگردانده شدهاست.
وي چندين فيلم مستند و سينمايي و همچنين دو مجموعه تلويزيوني را نوشته و كارگرداني كرده، و آهنگها و ترانههايي براي آنها ساختهاست. او همچنين توانستهاست نخستين مؤسسه غيرانتفاعي ـ غيردولتي ايرانشناسي را تأسيس كند؛ كه هزينه و زحمتهاي فراواني براي سفر، تهيه فيلم و عكس و اسلايد از سراسر ايران و بايگاني كردن آنها صرف كرد.
نادر ابراهيمي فعاليت حرفهاي خود را در زمينهي ادبيات كودكان، با تأسيس "مؤسسه همگام با كودكان و نوجوانان" ـ با همكاري همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. اين مؤسسه، بهمنظور مطالعه در زمينه مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعاليتش را در حيطه نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشي، عكاسي، و پژوهش درباره خلقوخو، رفتار و زبان كودكان و نيز بررسي شيوههاي يادگيري آنان دنبال كرد. "همگام" عنوان "ناشر برگزيده آسيا" و "ناشر برگزيده نخست جهان" را از جشنوارههاي آسيايي و جهاني تصويرگري كتاب كودك دريافت كرد.
ابراهيمي در زمينه ادبيات كودكان، جايزه نخست براتيلاوا، جايزه نخست تعليم و تربيت يونسكو، جايزه كتاب برگزيده سال ايران و چندين جايزه ديگر را هم دريافت كردهاست. او همچنين عنوان "نويسنده برگزيده ادبيات داستاني 20 سال بعد از انقلاب" را بهخاطر داستان بلند و هفتجلدي "آتش بدون دود" بهدست آوردهاست.
سلام دوستان عزيز
قبل از اينکه اولين مطلب رو داخل وبلاگ جديدم قرار بدم می خواستم چند کلامی با شما صحبت کنم .
وبلاگ شب کلاه درد يک وبلاگ شخصيه که اميدوارم با تجربياتی که در وبلاگ های قبلی به دست آوردم بتونم وبلاگ قوی و وزينی را به شما تقديم کنم.
البته اين مهم تنها با همراهی شما عزيزان ميسر خواهد بود به همين دليل اميدوارم با راهنمائی ها و نظرات خود تون من رو ياری کنيد.
مطلب ديگه ای که بايد عنوان بشه اينه که در طراحی وبلاگ و ويرايش مطالب از فونت ايران نستعليق استفاده شده اگر در استفاده از وبلاگ دچار مشکل شديد اين فونت رو به ويندوز خود اضافه کنيد که من مطالب رو با زيبائی که شايسته شما است به شما تقديم کنم.
درهمين راستا سعی می کنم لينک دانلود اين فونت رو در وبلاگ اضافه کنم.
با تشکر
مهدی ایرانی


